تبلیغات
شهر نور - من تو را آسان نیاوردم به دست
 من تو را آسان نیاوردم به دست ...

شعر زیر رو شاید شنیده باشید.من که با صدای اکبر گلپایگانی شنیدم.شعر قشنگیه.

بستگی به برداشت خواننده داره. من فرض کردم این شعر می خواد مراحلی رو که باید گذروند تا خدا و خود را پیدا کرد نوشته.اگه با این دید نگاه کنیم خیلی جالبه.

ای از عشق پاک من همیشه مست / من تو را آسان نیاوردم به دست

بارها این کودک احساس من/ زیر باران های اشک من نشست / من تو را آسان نیاوردم به دست

در دل آتش نشستن کار آسانی نبود / راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود

با غروری هم قد و بالای بام آسمان / بارها در خود شکستن کار آسانی نبود

بارها این دل به جرم عاشقی / زیر سنگینی بار غم شکست /من تو را آسان نیاوردم به دست

در به دست آوردنت /بردباری ها شده /بی قراری ها شده / شب زنده داری ها شده

در به دست آوردنت/پایداری ها شده /با ظلم و جور روزگار/ سازگاری ها شده

ای از عشق پاک من همیشه مست / من تو را آسان نیاوردم به دست

بارها این کودک احساس من/ زیر باران های اشک من نشست / من تو را آسان نیاوردم به دست


نوشته شده توسط محمد جواد فروغی اصل در جمعه 25 آبان 1386 و ساعت 08:11 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 نوشته های پیشین
+ my god
+ گفتگو با خدا
+ توضیحاتی در مورد جایگاه حجاب در آئین ایرانیان باستان زرتشت
+
+
+ شهر نور مازندران
+ یاد خدا
+ یک سوال مهم
+ آدم و روزگار
+ گذشت عمر
+ من تو را آسان نیاوردم به دست
+ کلید های میانبر
+
+ آیا میدانید؟
+ سعادت و خوشبختی از دیدگاه پیامبر

صفحات :