تبلیغات
شهر نور - گذشت عمر
 گذشت عمر ...

عجب عمرا تموم شد / چه دور از هم حروم شد / چه خاطرات شیرینی که موند و نا تموم شد

حالا روزگار پاییز و بهار ؛ می گذره خبر نداری ،/ جز سپیدی موی تیرمون انگار سحر نداریم

خط به خط فلک روی گونه ها نقش رنج و غم کشیده / زندگی چرا اشک حسرتی از دو چشم ما چکیده

 من شکسته تو شکسته از گذشته ،عمر و خسته ،/ جای پای روزگاره روی گونه ها نشسته ،

 تو نگاه تو، تو نگاه من رنگ باوری نمونده / دست زندگی گرد حسرتی روی چهرمون نشونده

عجب عمرا تموم شد / چه دور از هم حروم شد / چه خاطرات شیرینی که موند و نا تموم شد


نوشته شده توسط محمد جواد فروغی اصل در یکشنبه 27 آبان 1386 و ساعت 03:11 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 نوشته های پیشین
+ my god
+ گفتگو با خدا
+ توضیحاتی در مورد جایگاه حجاب در آئین ایرانیان باستان زرتشت
+
+
+ شهر نور مازندران
+ یاد خدا
+ یک سوال مهم
+ آدم و روزگار
+ گذشت عمر
+ من تو را آسان نیاوردم به دست
+ کلید های میانبر
+
+ آیا میدانید؟
+ سعادت و خوشبختی از دیدگاه پیامبر

صفحات :